واله عشق تو را تمییز خار از گل کی است
دید دیوانه بهار خرم و گفتا دی است
۱آتشین گلهای داغت بر دل از هم نگسلد
نوبهار حسنی و گلهای تو پی در پی است
۲محرم وصفت نمی بینم زبان و گوش خویش
گرچه صیت حسن تو از روم رفته تا ری است
۳ذاکر بی لهجه گو بس کن که ذکر جهر او
می برد ذوقی که در گوشم ز آواز نی است
۴ساقیا می ده که از من توبه ناید تا تو را
زلف درهم رفته عارض پرخوی و لب پر می است
۵گفته ای بی من دل سوداییت را حال چیست
خال تو بر آتشین رخ صورت حال وی است
۶جامیا اگر زنده ای بهر صبوحی سر برآر
کز پی میخوارگان هر سو ندای یا حی است
۷