ای مه خرگه نشین از رخ برافکن پرده ا
شاد کن آخر گهی دلهای غم پرورده را
۱گر به گورستان مشتاقان سواره بگذری
جان دمد در تن صدای سم اسبت مرده را
۲جان به لب آوردیم لب بر لبم نه یک نفس
تا به تو بسپارم این جان به لب آورده را
۳گر به خون غلطم چه باک او را که طفل خوردسال
رقص داند اضطراب مرغ بسمل کرده را
۴شربت هجران چشیدم فکر جان کندن چه سود
چون امید زیست باشد زهر قاتل خورده را
۵بی طلب نتوان وصالت یافت آری کی دهد
دولت حج دست جز رنج بیابان برده را
۶نیست وقت توبه جامی خیز تا بر یاد دوست
جام می گیریم رغم زاهد افسرده را
۷