گرم رسد ز زنخدان تو هزار آسیب
زهی محال که دندان کنم چو سین زان سیب
۱ذقن بپوش چو بر من گذر کنی که مباد
ز برق آه من آن سیب را رسد آسیب
۲به زیب جامه چه حاجت تو را که می گیرد
قبای دلبری از قد جامه زیب تو زیب
۳عنان ناز به کف تا سواره بگذشتی
نماند عقل مرا پای در رکیب شکیب
۴نکرد میل به طوبی سرشکم از قد تو
اگر چه می رود آب از فراز سوی نشیب
۵نه ایمنند ز تو طایران سدره نشین
چنین که حلقه زلفت نهاد دام فریب
۶پس از لقای تو جامی همی رمد ز رقیب
چو کرد خو به فرشته خورد ز دیو نهیب
۷