چو در طریق ارادت نگار ما دودل است
به هر کجا رود از کوی یکدلان بحل است
۱ز چین به لوح جبینش هزار نقش خطاست
چه سود ازانکه رخش رشک صورت چگل است
۲ز لطف و قهر وی آسودگی نیابد کس
مزاج او چو نه در طور حسن معتدل است
۳به تیغ فرقت ازو به که بگسلم پیوند
به زلف او رگ جانم اگرچه متصل است
۴چو ریخت بیگنهم خون ز عکس خون من است
که سرخ گشته رخ او نه آنکه منفعل است
۵گیاه مهر چه بویم ازو که دست قضا
فشانده تخم جفا کاریش در آب و گل است
۶به دلبری که نبود اهل، داد دل جامی
کنون ز کرده خود پیش اهل دل خجل است
۷