به ابروان مه من در خم فلک طاق است
به روی روشن خود نور چشم آفاق است
۱ز نعل توسن او شکل های محرابی
به هر زمین که فتد قبله گاه عشاق است
۲ز بس کزان گهر پاک غرقه در اشکم
به بحر نسبت چشم ترم نه اغراق است
۳بیان شوق چه حاجت که گریه و ناله
ز دیده و دل من ترجمان اشواق است
۴به باده خرقه ازرق گروکن ای صافی
که این لباس ریاپیشگان زراق است
۵به بوستان گذر افکن که عمرهاست که سرو
ستاده بر قدم خدمتت به یک ساق است
۶سمند ناز برون ران که بهر کحل بصر
نهاده چشم به راهت هزار مشتاق است
۷به روز دفتر جمعیت جمال تو رشک
گل دو روی که بر باد داده اوراق است
۸خیال لعل تو تلخی ز عیش جامی برد
بلی معالجه زهر ناب تریاق است
۹