نهال قد تو آمد عصای پیری ما
به راستان که مکش سر ز دستگیری ما
۱تو را که دیده ز جاه و جمال خویش پر است
چه التفات به مسکینی و فقیری ما
۲تو آفتاب بلندی و ما چو ذره حقیر
بود بلندی قدر تو از حقیری ما
۳ز مهر روی تو گشتیم شاه کشور عشق
کجا به عقل رسد منصب وزیری ما
۴اسیر بند فراقیم مهربانی کو
که با تو شرح کند محنت اسیری ما
۵ندیده ایم جز این سرخرویی از دیده
که یافت رنگ بقم چهره زریری ما
۶جریده رو که گزیر است جامی از همه چیز
همین ز دولت عشق است ناگزیری ما
۷