عارض ز خط آراسته شد نوش لبم را
برهم زد ازان عارض و خط روز و شبم را
۱آن نخل طرب را چو گزیدم لب شیرین
گفتا که مکن خسته ز دندان رطبم را
۲دل داشت نوای طربی فرقت آن ماه
با ناله بدل کرد نوای طربم را
۳دارم به تو روی از همه زان دم که نهادند
در قبضه عشق تو زمام طلبم را
۴تب لرزه ام از آه خود از زلف کرم کن
تاری که ازان رشته ببندند تبم را
۵محجوبم ازان عارض خوب از سبب زلف
یارب بکش از پیش حجاب سببم را
۶گفت از لب میگون تو جامی سخنی چند
بفروخت به می دفتر فضل و ادبم را
۷