ای کرده نهان شرم جمال تو پری را
روی تو خجل ساخته گلبرگ طری را
۱بی تو به چمن ریختم از دیده بسی خون
این است سبب سرخی بید طبری را
۲عالم همه در هم شد ازان روز که دادند
مشاطگی زلف تو باد سحری را
۳هرگه که خرامان شده ای برزده دامان
پا آمده در سنگ ز تو کبک دری را
۴از بس که ز تو شهر پر از دام بلا شد
امکان گذشتن نبود رهگذری را
۵حوری نه که روح القدسی کز پی روپوش
کرده ست به رخ پرده لباس بشری را
۶یکرنگی جامی چه شناسی چو ندیدی
بر چهره کاهیش سرشک جگری را
۷