بر آستان تو عزیست خاکساران را
که نیست تخت نشینان و تاجداران را
۱به بیقراری زلفت گرفته ایم قرار
قرارگاه جز این نیست بیقراران را
۲ز باغ لطف تو بینیم تازه گلبرگی
جمال غنچه دهانان و گلعذاران را
۳گناه آینه فضل و رحمت است ای شیخ
مبین به چشم حقارت گناهکاران را
۴میار بی خردان را به روی عیب نهان
که تاب حکم محک نیست کم عیاران را
۵سپه به مصطبه بردندی ار خبر بودی
ز ذوق سلطنت فقر شهریاران را
۶ز فیض خاطر جامی نجست بهره حسود
گیاه خشک ندانست قدر باران را
۷