رو ای صبا و بگو یار دلستان مرا
که وعده های دروغ تو سوخت جان مرا
۱سرا و خانه ام از طلعت تو روشن بود
سیاه ساخت فراق تو خان و مان مرا
۲فغان همی کنم از داغ هجر تو شب و روز
ولی چه سود که تو نشنوی فغان مرا
۳ز ناله راز نهانم به روی روز افتاد
بیا ز خاتم لب مهر کن دهان مرا
۴چه سان جمالِ تو بینم ، اگر نه پاک کنی
به آستین کرم چشم خونفشان مرا
۵چراغ شام غمت را فتیله از چه کنم
چو سوخت فرقت تو مغز استخوان مرا
۶غزلسرایی جامی که حسب حال من است
ترانه ساخت به هر کوی داستان مرا
۷