نه کوی دوست هوای چمن گذاشت مرا
نه یاد او هوس انجمن گذاشت مرا
۱ربوده بود ز من یار من مرا یا رب
چه جرم رفت که دیگر به من گذاشت مرا
۲گرفتمش سر ره دی پر از سخن دهنی
روان گذشت و سخن در دهان گذاشت مرا
۳ز غصه کوه کنم چرخ بیستون گویی
درین هنر به دل کوهکن گذاشت مرا
۴تنم گداخت ز هجران و جان بسوخت ز شوق
بلای عشق نه جان و نه تن گذاشت مرا
۵مرا چه زهره که گردم ندیم خلوت او
بس اینکه گرد در خویشتن گذاشت مرا
۶چگونه شرح دهم سر عشق او جامی
که عشق او نه مجال سخن گذاشت مرا
۷