گر در دلم از داغ نوت ماند اثرها
غم کی خورم این نیز به بالای دگرها
۱هر رمز و معما که در افواه فتاده ست
هست از دهن تنگ تو آن جمله خبرها
۲بگشا کمر ناز و قصب پوش بتان بین
در بندگی خویش چو نی بسته کمرها
۳بر کنگره عرش ز بس شعله آهم
مرغان اولی اجنحه را سوخته پرها
۴بی پرده مکن جلوه که این عارض نازک
حیف است که گردد هدف تیر نظرها
۵جز ضربت تیغ تو نخواهند چو فردا
از خاک برآرند شهیدان تو سرها
۶بر جامی بیدل نگشادی در امید
مادام که نومید نگشت از همه درها
۷