سیمین ذقنا سنگدلا لاله عذارا
خوش کن به نگاهی دل غم پرور ما را
۱این قالب فرسوده گر از کوی تو دور است
القلب علی بابک لیلا و نهارا
۲آزرده مبادا که شود آن تن نازک
از بهر خدا چست مکن بند قبا را
۳من چون گذرم از سر کوی تو کز آنجا
یارای گذشتن نبود باد صبا را
۴خوش آنکه ز می مست شوی بی خبر افتی
پنهان ز تو من بوسه زنم آن کف پا را
۵گر هست چو مجمر نفسم گرم عجب نیست
اذ حبک قد اوقد فی قلبی نارا
۶جامی نکند جز هوس بزم تو لیکن
در حضرت سلطان که دهد بار گدا را
۷