ای ز تو کوه کوه غم بر دل مبتلای من
نیست مراد خاطرت جز غم و جز بلای من
۱هر مژه کرده جوی خون بر رخ من روان ولی
کیست که با تو دم زند از من و ماجرای من
۲مهر و وفای من مبین ترک جفای خود مکن
زانکه جفای چون تویی نیست کم از وفای من
۳گر چو سگان دهند ره در پی محمل توام
چرخ به فرق سرکشد هودج کبریای من
۴نامه صفت سیاه رو مانم اگر نه فضل تو
خامه مغفرت کشد بر ورق خطای من
۵باد همیشه تا بود نام و نشان ز بود ما
مسند ناز جای تو خاک نیاز جای من
۶تا به کرشمه گفته ای مردم چشم جامیم
چشم سپهر می برد سرمه ز خاک پای من
۷