ای که مرا به صد جفا سینه فگار کرده ای
با تو یک است عهد من گر تو هزار کرده ای
۱بوسه قرار کردیم از لب خود چو جان دهم
جان به لبم رسید کو آنچه قرار کرده ای
۲خط عذار توست این یا نه که مشک سوده ای
چشمه آفتاب را زیر غبار کرده ای
۳خواب گهم جدا ز خود ساخته ای حریر و گل
بالش خاره داده ای بستر خار کرده ای
۴جلوه کنان همی روی مرکب راز زیر ران
غارت عقل و هوش را فتنه سوار کرده ای
۵روی چو گل نموده ای سبزه بر آن فزوده ای
کلبه محنت مرا باغ و بهار کرده ای
۶جامی اگر نه عاشقی در ره نیکوان چرا
دل به دو نیم مانده ای دیده چهار کرده ای
۷