زار می نالم و کس نیست که گوید حالم
پیش آن ماه که از دوری او می نالم
۱پای هر جا نهد آن سرو کنم روز به چشم
چون شود شب روم و دیده بر آنجا مالم
۲غنچه گو ناز مکن هر دم و گل نیز که من
بلبل باغ توام وز همه فارغ بالم
۳هست هر برگ گلی بی تو مرا داغ دلی
وه که باغ و چمن آتشکده شد امسالم
۴آن دو رخ در نظر از موی میان هیچ مگو
زانکه این نکته دقیق و من مسکین لالم
۵قرعه وصل زدم یار ز رخ پرده فکند
لله الحمد که بس خوب برآمد فالم
۶لطف او گفت کمین بنده مایی جامی
رفت بر چرخ برین کوکبه اقبالم
۷