غزلیات

شمارهٔ ۹۷۷ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای ز خاک قدمت چشم مرا بینایی

چشم بد دور ز روی تو که بس زیبایی

۱

ای خوش آن دیده که اول به رخت می‌افتد

بامدادان که به صد جلوه برون می‌آیی

۲

لطف و انعام تو عام است ندانم که چرا

هیچ گه بر من درویش نمی‌بخشایی

۳

سوز من روشنت آن دم شود ای شمع چگل

که شبی سوخته باشی به غم تنهایی

۴

گر نیرزم به جوابی چو سلامت گویم

چشم دارم که به دشنام زبان بگشایی

۵

چند سودای بتان وای ازین خون خوردن

تا به کی طعن کسان آه ازین رسوایی

۶

عقل گفتا نرسد وصل سلاطین به گدا

بیش ازین در طلبش عمر چه می‌فرسایی

۷

عشق فریاد برآورد که ای عقل خموش

بس بود لذت درد طلب و جویایی

۸

جامی از خیل سگان یا ز غلامان باشد

بنده حلقه به گوش است چه می‌فرمایی

۹

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـایی۸ از ۹ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. بیناییزیبایی
  2. می‌افتدمی‌آیی
  3. چرانمی‌بخشایی
  4. چگلتنهایی
  5. گویمبگشایی
  6. خوردنرسوایی
  7. گدامی‌فرسایی
  8. خموشجویایی
  9. باشدمی‌فرمایی

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.