لذت عشق فرو رفت مرا در رگ و پی
عشق می گویم و جان می دهم از لذت وی
۱ذکر توبه مکن ای شیخ که با باده فروش
کرده ام عهد که دیگر نکنم توبه ز می
۲همت از پیر مغان خواه که از خود برهی
جز بدان بدرقه مشکل شود این مرحله طی
۳یار در جان و دلم در طلبش سرگردان
سیر مجنون سوی هر وادی و لیلی در حی
۴شعله زد آتش ما از دم می ای مطرب
این چه دم بود که امروز دمیدی در نی
۵نکنی رقص که من کوه وقارم ای شیخ
پیش رندان سبک روح گرانی تا کی
۶جامی اوصاف می صاف نیارد گفتن
گر نه فیضش رسد از باطن خم پی در پی
۷