منم اکنون به سر کوی وفا خاک شده
هر چه جز عشق تو ز آلایش آن پاک شده
۱مرهم ریش کسانی و ازین درد مرا
سینه مجروح و دل افگار و جگر چاک شده
۲تند مخرام و ببین هر طرفی شیفته ای
فتنه بر شیوه آن قامت چالاک شده
۳منکر عشق مشو خواجه که بدنامی عشق
همه زین هرزه روی چند هوسناک شده
۴شعله در خوشه پروین زده و خرمن ماه
شرری کز دل گرمم سوی افلاک شده
۵چشم مست تو که می داشت به مردم نظری
دور ما آمده خونخواره و بی باک شده
۶هم عنان با دگرانی تو و مسکین جامی
مانده از دور دلی بسته فتراک شده
۷