عجب مطبوع و موزونی عجب زیبا و رعنایی
عجب شوخ دل آشوبی عجب ماه دل آرایی
۱به غمزه آفت جانی به قامت سرو بستانی
به رخ شمع شبستانی به لب لعل شکرخایی
۲دلی دارم ز غم پر خون غمی دارم ز حد بیرون
دریغا گر تو بر حال من بیدل نبخشایی
۳اجل نزدیک شد دور از توام آخر چه کم گردد
اگر روزی قدم در پرسش من رنجه فرمایی
۴لبالب شد ز خون بی جام لعلت ساغر چشمم
لب شیرین چه باشد گر به شکرخنده بگشایی
۵قدت یا رب چه موزون است کز رفتار شیرینش
قیامت خیزد اندر شهر اگر ناگه برون آیی
۶اساس عشق محکم گشت و بنیاد خرد ویران
اغیثونی اخلائی اعینونی احبائی
۷دلم بس خلوتی تاریک و تنگ آمد بیا جانا
درون منظر چشمم نشین یکدم چو بینایی
۸رو ای همدم تو در بزم طرب با دوستان خوش زی
رها کن تا بمیرد جامی اندر کنج تنهایی
۹