به بوستان ولایت کهن درخت بلند
که عمرها به سر اهل فقر سایه فکند
۱چو شاخ سدره نه در سربلندیش همتا
چو باغ روضه نه در میوه بخشیش مانند
۲فروغ آن به فیوض کرم گرانمایه
اصول آن به صفات قدم قوی پیوند
۳به بذل میوه غذای هزار روزیخواه
به بسط سایه پناه هزار حاجتمند
۴ستوده خواجه عبیدالله آن که در همه عمر
جز از شهود حقیقت نشد دلش خرسند
۵به هشتصد و نود و پنج صرصر اجلش
نکرده رحم بر اهل جهان ز بیخ بکند
۶گذشته پاسی از آخرین شب از ماهی
که شمع جمع رسل را در او رسید گزند
۷نبود رفتن او همچو دیگران جامی
ز دهر حادثه زای و سپهر فتنه پسند
۸چو جذب معنی وحدت به عارف آرد روی
نه ممکن است که ماند به قید صورت بند
۹