اَیا کاشف الاسرار و یا فائض الانوار
ویا مقصد الابرار و یا مونس الاحرار
۱منم مانده گرفتار بدین نفس خطاکار
به رحمت نگهم دار ازین دشمن غدار
۲ایا غافر من تاب و یا مؤیل من آب
ویا حاضر من غاب و یا جابر من خاب
۳منم روی در اسباب ز غفلت شده بی تاب
کرم کن که ازین خواب رهم با دل بیدار
۴لک الرحمة و الجود بک العالم موجود
به نورک مشهود له وجهک مسجود
۵دل من که نپیمود بجز راه تو تا بود
ندارد ز تو مقصود بجز دولت دیدار
۶ایا مبدع الارواح و یا خالق الاشباح
ویا فالق الاصباح فؤادی بک یرتاح
۷بود لطف تو مفتاح پی مخزن افراح
سزد نور تو مصباح درین موطن اکدار
۸فؤادی بک مسرور علی حبک مفطور
ودادی لک موفور ولا کذب و لا زور
۹خوش آن عاشق مهجور که همچون من رنجور
ز پندار خودی دور کشد بر در تو بار
۱۰اَیا ماحی الاثام و یا شافی الاسقام
احاطت بی الالام و ضاقت لی الایام
۱۱ندارم ز تو آرام دلم ده چو زنم گام
که آسان سوی انجام برم این ره دشوار
۱۲ایا اجود من جاد و یا اجید الاجیاد
لک الوعد و الایعاد بالاذیاء و الابعاد
۱۳درین معصیت آباد ز هر معصیت آزاد
مبادم به دل شاد بجز طاعت تو کار
۱۴ایا منجح الامال ویا مصدر الافعال
ویا مجری الاقوال علی احسن الاحوال
۱۵ز هر جاه و ز هر مال بود بر توام اقبال
جز این سایر اعمال بود مایه ادبار
۱۶ایافخر ذوی التاج و یا ذخر من احتاج
هبوطی لک معراج و نوری بک وهاج
۱۷زمن بنده محتاج مبر عمر به تاراج
درین لجه مواج درین قلزم زخار
۱۸ایا خالق الافلاک اطاعت لک الاملاک
بلاوصمة اشراک فحاشای و حاشاک
۱۹که با نفس هوسناک دل از نقش خرد پاک
چو جامی شده بیباک رسانم به تو آزار
۲۰