نگار من شتر انگیخت رو به حجره من
پذیره شترش رفت جان ز حجره تن
۱ز حجره چون شترش دیده شد قطار سرشک
چو سرخ مو شتران قطره زد ز حجره من
۲زند ز حجره مرا سیل خون دل شترک
ز حجره کی شترش را رسم به پیرامن
۳چگونه پی برم از حجره راست تا شترش
که تا ویم بود از حجره صد شتر گردن
۴زدن به حجره درون زان شتر سوار نفس
به بام حجره بود از شتر نشان جستن
۵گر او شتر به در حجره ام بخواباند
شتر صفت شوم او را ز حجره زانو زن
۶به سوی حجره من تافت چون زمام شتر
به حجره ام شتر صبر کرده پاره رسن
۷ربود حلم شتر حجره کرد گربه غم
ز حجره ام ز شتر گربه های دور زمن
۸ز حجره تا به شتر شد سوار گشت غمش
مقیم حجره جان از شترسرای بدن
۹شکاف حجره دل در شتر سراش زنم
شترسراش سزد حجره مرا گلشن
۱۰اگر دهد به من حجرگی مهار شتر
به پیش اشترش از حجره برزنم دامن
۱۱چو کف زنان شترش سرزند به حجره مرا
شود به حجره تنم زان شتر سفید کفن
۱۲به حجره از شترش صبح دولتم تابد
چو از کف شترش حجره ام شود روشن
۱۳به حجره ام شترش را اگر بود سر وصل
کنم ز خار شتر حجره را پر از سوزن
۱۴ز دیده زد شتر غم به حجره دل چوک
شتر که دید که در حجره آید از روزن
۱۵شتر بزرگ و مرا حجره نیک تنگ ببین
که چون به حجره تنگ آن شتر گرفت وطن
۱۶به زیر ران شترم عنکبوت حجره بس است
به حجره آن شترم گو چو عنکبوت متن
۱۷به حجره زان شترم دل گرفت به که شوم
ز حجره بر شتر از بهر کعبه بارفکن
۱۸ز حجره بار به پشت شتر نهم که بود
شتر نشیمن شادی و حجره بیت حزن
۱۹بنای حجره کنم بر شتر که می نبرم
ز حجره جز به شتر ره به هیچ ربع و دمن
۲۰کجاوه حجره دل کش بود به پشت شتر
خوش آن که بر شتر آن حجره را کند مسکن
۲۱شتر چو قصر و کجاوه چو حجره است ز قصر
به حجرگی چو شتر حجره گشته آبستن
۲۲چو بار حمل بود حجره را به پشت شتر
به جای حجره چرا می کند شتر شیون
۲۳دمد ز حجره به پشت شتر گل طربم
چو حجره کش شتر من شود مغیلان کن
۲۴به قصد حجره حرامی شتر جهانده چو تیر
شتر نموده به ره بهر پاس حجره مجن
۲۵برای حجره درای شتر کشیده فغان
شتر به حجره چو رانده عرابی از مکمن
۲۶ز بار حجره شتر کرده پشت و پهلو ریش
به بام حجره به بوی شتر نشسته زغن
۲۷ز استخوان شتر حجره کرده مور به راه
شتر به گام بر آن مور گشته حجره شکن
۲۸شتر به حجره کعبه رسید گو روکن
به حجره گاه شتر مرکب مدینه عطن
۲۹شتر به حجره او ران که بسته اند دهان
به پیش حجره اش از مستی اشتران فتن
۳۰شتر به حجره او ران که از زمام سخط
شتردلان گنه راست حجره اش مأمن
۳۱شتر به حجره گه او کشان چنانکه کلیم
شتر کشید ز حجره به وادی ایمن
۳۲ز حجره کن شتران بلا پناه آرش
به حجره کانجا اشتر رود به پرویزن
۳۳به طیب خلق به هر حجره ای که راند شتر
توان به اشتر ازان حجره برد مشک ختن
۳۴شتر شتر برکاتش به حجره حجره رسید
شتر به حجره او زان نراند ویس قرن
۳۵ز حجره گشت عفش عفو صد شتر عصیان
به حجره در چو شتر شد پی حسین و حسن
۳۶اگر به حجره وگر بر شتر بود سزدش
پلاس حجره و حلس شتر ز برد یمن
۳۷به برزن از شتر او چو حجره یابد پی
برد پی شترش حجره رشک بر برزن
۳۸سخن چه حد تو جامی ز حجره و شترش
ز حجره و شترش بازکش زمام سخن
۳۹مکن درون شتر نعت او به حجره نطق
که حجره تنگ نماید شتر عظیم بدن
۴۰ز حجره و شترش دم مزن تو گلخنیی
رواستخوان شترکش به حجره گلخن
۴۱به سوی حجره خود روبهی کشید شتر
کا تا به حجره درآرد شتر به حیله و فن
۴۲شتر ز حجره او با هزار حلم و سکون
رمید چون شتران یقین ز حجره ظن
۴۳نه خرد شد شتر از مکر او نه حجره بزرگ
شتر گرفت شتربان و حجره را دشمن
۴۴حدیث این شتر و حجره را چو کردی گوش
ز قصه شتر و حجره اش ببند دهن
۴۵بزرگوار خدایا به حجره و شترش
که حجره سدره وش است و شتر براق سنن
۴۶که ریز صد شتر را حتم به حجره روح
ز حجره دار و شتربان او به سر و علن
۴۷