آن که تسبیح حصا بر صدق او آمد گوا
گاه احصای ثنایت گفته لا احصی ثنا
۱چون درین احصا حصاآسا نیم گویا به صدق
به که بندم راه گویایی چو صدیق از حصا
۲عد نعمایت چه حد من چو حکمت درازل
ساخت شرط « ان تعدوا» را ز« لا تحصوا» جزا
۳تاج استغنا و نعلین سلوک راه فقر
دادیم غرقم در انعام تو از سر تا به پا
۴هر سر مو بر تن ار گردد زبانی شکر گوی
کی توانم کردن از شکرت سر مویی ادا
۵شکر هر نعمت چو باشد نعمت دیگر خرد
غیر عجز این راه را مشکل که یابد منتها
۶باشد از ادراک ما تا ذات تو صد ساله راه
وانقدر دیگر بود از نطق تا ادراک ما
۷چون بود از نطق ما تا ذات تو راه این همه
وصف ذاتت حدنطق ما کجا باشد کجا
۸گر زبان خود به کام اندر کشد جامی رواست
چون نگردد از زبان در وصف تو کامش روا
۹