غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل

چو خندان جام می کام از لب لعل تو بردارد

صراحی گریه خونین ز رشکش در گلو آرد

۱

عجب جاییست کوی تو که بهر محنت عاشق

زمینش خار غم روید هوایش خون دل بارد

۲

سمندت خاک پای خویشتن مفروش گو ارزان

که صد جان در بهای آن دهند ار پا بیفشارد

۳

ز سبحه وارد صوفی نباشد غیر محرومی

کزان جز ورد نامقبول خود بر خلق بشمارد

۴

ندارد بیش ازین بیمار تو در دل تمنایی

که جان با باد زلف و تن به خاک پات بسپارد

۵

غرض گر نی هلاک عاشقان خسته دل باشد

خدا چون تو بلایی برسر این قوم نگمارد

۶

ز آه سرد شمع عشرت جامی نشست آری

زمانه آه سرد عاشقان را باد پندارد

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـارد۶ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. برداردآرد
  2. عاشقبارد
  3. ارزانبیفشارد
  4. محرومیبشمارد
  5. تمناییبسپارد
  6. باشدنگمارد
  7. آریپندارد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲۹۶ شعر) قرار دارد.