یا از زبان دوست شنو داستان دوست
یا از زبان آن که شنید از زبان دوست
۱باشد کلام دوست مبرا ز هر لغت
هست این لغات مختلف از ترجمان دوست
۲بیرون بود ز جمله نشانها کزو دهند
اینست پیش دوست شناسان نشان دوست
۳به ز آستان دوست سر ما ندیده جای
تا سر به جا بود سر ما و آستان دوست
۴دستان شوق او زده مرغان باغ عشق
هر جا شکفته غنچه ای از بوستان دوست
۵از ما گمان حسن وفا بود دوست را
شکر خدا که راست شد آخر گمان دوست
۶جامی مجوی کشف حقیقت ز شیخ شهر
بیگانه نیست محرم سر نهان دوست
۷