آن سهیسرو چو گلگشتِ لب ِجو میکرد
بلبل از شاخ سمن وصف رخ او میکرد
۱صبحدم باد دم از حلقه زلفش میزد
باغ را ناف پر از نافه آهو میکرد
۲از بِه آن روز بچربید ترنج ذقنش
که به بازیچه ز نارنج ترازو میکرد
۳آدم آن روز که مسجود ملائک شده بود
با خود اندیشه آن گوشه ابرو میکرد
۴ای خوش آن شب که منش دست کمر میکردم
طوق اقبال من او از خم بازو میکرد
۵نقش هر آرزو از لوح ضمیرم میشست
در تمنای خودم یکدل و یکرو میکرد
۶گرچه جامی سخن از روح قدس تلقین داشت
دوش دریوزه از آن لعل سخنگو میکرد
۷