دلم رابا کس آرامی نمانده ست
بجز ناکامیم کامی نمانده ست
۱به راه کام پای همتم را
مجال رفتن گامی نمانده ست
۲اگر من بی سرانجامم عجب نیست
جهان را هم سرانجامی نمانده ست
۳به شاخ آدمیت میوه انس
چه جای پخته چون خامی نمانده ست
۴مه نو می کند بر چرخ اشارت
کزین خمخانه جز جامی نمانده ست
۵ز باده خالی است آن جام یعنی
حریف باده آشامی نمانده ست
۶مبر در سلک هستی نام جامی
کزان مسکین بجز نامی نمانده ست
۷