صبح خیزان بین قیامت در جهان انگیخته
نعرههاشان نفخ صور از هر دهان انگیخته
۱صبح پیش از وقتشان عید از درون برخاسته
مرغ پیش از وجدشان شور از نهان انگیخته
۲روزه پا اندر رکاب، ایشان به استقبال عید
دستها را از رکاب می عنان انگیخته
۳بر جهان این نقره گیران عید کرده پیش از آنک
صبح عیدی نقره خنگی زیر ران انگیخته
۴چشم ساقی دیده چون زنبور سرخ از جوش خواب
عشقشان غوغای زنبور از روان انگیخته
۵ز آن میی کاتش زند در خوانچهٔ زرین چرخ
خوانچه کرده و آب حیوان در میان انگیخته
۶خوانچههاشان چون خلیل از نار گل برخاسته
جرعههاشان چون مسیح از خاک جان انگیخته
۷عاریت برده ز کام روزه داران بوی مشک
در لب خم کرده و زخم ضیمران انگیخته
۸در وداع روزه گلگون می کشیده تا ز خاک
جرعه چون اشک وداع گلستان انگیخته
۹کرده سی روزه قضای عشرت اندر یک صبوح
و آتشی ز آب صبوحی در جهان انگیخته
۱۰نکهت جام صبوحی چون دم صبح از تری
عطسهٔ مشکین ز مغز آسمان انگیخته
۱۱شاهدان آب دندان آمده در کار آب
فتنه را از خواب خوش دندان کنان انگیخته
۱۲روی ساقی خوان جان وز چهره و گفتار و لب
هم نمک هم سرکه هم حلوا ز خوان انگیخته
۱۳کشتی زرین به کف دریای یاقوتین در او
وز حباب گنبد آسا بادبان انگیخته
۱۴آهوی شیر افکن ما گاو زرین زیر دست
از لب گاوش لعاب لعلسان انگیخته
۱۵بحر دیدستی که خیزد گاو عنبر زای او
گاو بین زو بحر نوشین هر زمان انگیخته
۱۶دیده باشی عکس خورشید آتش انگیز از بلور
از بلورین جام عکس می همان انگیخته
۱۷گریهٔ تلخ صراحی ترک شکر خنده را
خوشترش چون طوطی از خواب گران انگیخته
۱۸ما به بوسه بر لب ساقی شده فندق شکن
او فغان زان پستهٔ شکرفشان انگیخته
۱۹خورده می چندان به طاس زر که بر قرطاس سیم
خور طلسم نو به آب زعفران انگیخته
۲۰تا گشاده ششدر سی مهرهٔ ماه صیام
غلغلی زین هفت رقعهٔ باستان انگیخته
۲۱لعبتان چشمها حیران که ما بر تخت نرد
چشمها از لعبتان استخوان انگیخته
۲۲رقعه همچون قطب، وز شش چار و دو بر کعبتین
از سه سو پروین و نعش و فرقدان انگیخته
۲۳کعبتین بر روی رقعه قرعهٔ شادی شده
از یکی تا شش بر او ابجد نشان انگیخته
۲۴چند صف مطرب نشانده آتش انگیز طرب
و آب سحر از زخمهٔ سودا نشان انگیخته
۲۵دست موسیقار عیسیدم ز رومی ارغنون
غنهای اسقف انجیلخوان انگیخته
۲۶بربطی چون دایگان و طفل نالان در کنار
طفل را از خواب دست دایگان انگیخته
۲۷بربط از بس چوب کز استاد خورده طفلوار
ابجد روحانیان بین از زبان انگیخته
۲۸نای چون شاه حبش، ده ترک خادم پیش و پس
هشت خلد از طبع و نه چشم از میان انگیخته
۲۹چنگ چون بختی پلاسی کرده زانو بند او
وز سر بینی مهارش ساربان انگیخته
۳۰بازوی دست رباب از بس که بر رگ خورده نیش
نیش چوبینش ز رگ آب روان انگیخته
۳۱دف هلالی بدر شکل و در شکارستان او
از حمل تا ثور و جدیش کاروان انگیخته
۳۲زخمهٔ گشتاسب در کین سیاوش نقش سحر
پیش تخت شاه کیخسرو مکان انگیخته
۳۳راوی خاقانی از آهنگ در دیوان سمع
نقش نام بوالمظفر اخستان انگیخته
۳۴