ماه نو دیدی حمایل ز آسمان انگیخته
اختران تعویذ سیمین بیکران انگیخته
۱شب ز انجم گرد بر گرد حمایل طفلوار
سیمهای قل هواللهی عیان انگیخته
۲صحف مینا را ده آیتها گزارش کرده شب
از شفق شنگرف و از مه لیقدان انگیخته
۳شب گوزن افکنده گویی شاخش اینک در هوا
خونش از نیلوفر چرخ ارغوان انگیخته
۴شب چو فصادی که ماهش مبضع و گردونش طشت
طشت کرده سرنگون خون از رگان انگیخته
۵شب همانا نسر طائر خواهد افکندن که هست
از کواکب مهرهها وز مه کمان انگیخته
۶زهره با ماه و شفق گوئی ز بابل جادویی است
نعل و آتش در هوای قیروان انگیخته
۷گو ز بازد چرخ چون طفلان بعید از بهر آنک
گو ز مه کرده است و گوز از اختران انگیخته
۸آتشین حراقه برده گرمی از حراق چرخ
لیک بر قبه شررها از دخان انگیخته
۹نی شرر باشد به زیر و دود بالا پس چراست
دود در زیر و شرر بالای آن انگیخته
۱۰پاسبان بر بام دارد شاه وپنهان شاه چرخ
زیر بام از هندوی شب پاسبان انگیخته
۱۱شب مگر اندود خواهد بام گیتی را به قیر
کز بنات النعش هستش نردبان انگیخته
۱۲در بره مریخ گرزگاو افریدون به دست
وز مجره شب درفش کاویان انگیخته
۱۳پنبه زاری بر فلک بیآب و کیوان بهر آن
دلو را از پنبهزارش ریسمان انگیخته
۱۴چرخ پیچان تن چو مار جان ستان و آنگه قضا
کژدمی از پشت مار جان ستان انگیخته
۱۵شیر با گاو و بره گرگ آشتی کرده به طبع
آشتیشان اورمزد مهربان انگیخته
۱۶ساز آن رعنای صاحب بربط اندر بزم چرخ
سوز از آن قرای صاحب طیلسان انگیخته
۱۷چشم بزغاله بر آن خوشه که خرمن کرده شب
داس کژدندان ز راه کهکشان انگیخته
۱۸نقش جوزا چون دو مغز اندر یکی جوز از قیاس
یا دو یبروح الصنم در یک مکان انگیخته
۱۹خور به سرطان مانده تا معجون سرطانی کند
زانکه مفلوج است و صفرا از رخان انگیخته
۲۰مشتری را ماهیی صید و کمانی زیردست
آفت تیر از کمان ترکمان انگیخته
۲۱بخت بر زرهای انجم در ترازوی فلک
نقش نام اخستان کامران انگیخته
۲۲وز شهاب ناوک انداز و سماک نیزه باز
لشکر شروانشه صاحب قران انگیخته
۲۳