دلم آخر به وصالش برسد
جان به پیوند جمالش برسد
۱زار از آن گریم تا گوهر اشک
به نثار لب و خالش برسد
۲نو به نو شیفته گردم چو به من
نو به نو پیکِ خیالش برسد
۳دل دیوانه بشیبد هر ماه
چون نظر سوی هلالش برسد
۴صبر شد روزهٔ هجران بگرفت
تا مگر عید وصالش برسد
۵گرچه فتراک وصال است بلند
دستم آخر به دوالش برسد
۶پر و بالی بزند مرغ امید
گر ز دولت پر و بالش برسد
۷روز امید به پیشین برسید
ترسم آوخ که زوالش برسد
۸یاد خاقانی اگر کم نکند
بر فلک سِحر حلالش برسد
۹