زهر با یاد تو شکر گردد
شام با روی تو سحر گردد
۱درد عشق تو بوالعجب دردی است
که چو درمان کنم بتر گردد
۲نتواند نشاند درد دلم
گر صفاهان به گلشکر گردد
۳میکشم رطل عشق تا بغداد
هم کشم گر ز سر به در گردد
۴بر تو تا زندهام دگر نکنم
گرچه کار جهان دگر گردد
۵برنگردم من از تو تا عمر است
آن ندانم که عمر بر گردد
۶خاک روبی است بنده خاقانی
کز قبول تو نامور گردد
۷بنده خاقانی از تو سرور گشت
بس نماند که تاجور گردد
۸