برون از جهان تکیه جایی طلب کن
ورای خرد پیشوایی طلب کن
۱قلم برکش و بر دو گیتی رقم زن
قدم درنه و رهنمایی طلب کن
۲جهان فرش توست آستینی برافشان
فلک عرش توست استوایی طلب کن
۳همه درد چشم تو شد هستی تو
شو از نیستی توتیایی طلب کن
۴چو در گنبدی همصف مردگانی
ز گنبد برون شو بقایی طلب کن
۵خدایان رهزن بسی یابی اینجا
جدا زین خدایان خدایی طلب کن
۶مر این پنج دروازهٔ چار حد را
به از هفت و نه پادشایی طلب کن
۷مگو شاه سلطان اگر مرد دردی
ز رندان وقت آشنایی طلب کن
۸کلید همه دار ملک سلاطین
به زیر گلیم گدایی طلب کن
۹به سیران مده نوشداروی معنی
ز تشنه دلان ناشتائی طلب کن
۱۰به باغ دل ار بلبل درد خواهی
به خاقانی آی و نوایی طلب کن
۱۱