رفیقا شناسی که من ز اهل شروان
نه از بیم جان در شما میگریزم
۱خطائی نکردم بهحمدالله آنجا
که اینجا ز بیم خطا میگریزم
۲چه خوش گفت سالار موران که با جم
نکردم بدی زو چرا میگریزم
۳ز بهر فراغت سفر میگزینم
پی نزهت اندر فضا میگریزم
۴مرا زحمت صادر و وارد آنجا
عنا مینمود از عنا میگریزم
۵قضا هم ز داغ فراق عزیزان
دلم سوخت هم زان قضا میگریزم
۶دلی بودم از غم چو سیماب لرزان
چو سیماب از آن جابجا میگریزم
۷به تبریز هم پایبند عیالم
از آن پایبند بلا میگریزم
۸ز تبریز چون سوی ارمن بیایم
هم از ظلمتی در ضیا میگریزم
۹