خوش خوش خرامان میروی، ای شاه خوبان تا کجا
شمعی و پنهان میروی پروانه جویان تا کجا؟
۱ز انصاف، خو واکردهای، ظلم آشکارا کردهای
خونریز، دلها کردهای، خون کرده پنهان تا کجا؟
۲غبغب چو طوق آویخته فرمان ز مشک انگیخته
صد شحنه را خون ریخته با طوق و فرمان تا کجا؟
۳بر دل چو آتش میروی تیز آمدی کش میروی
در جوی جان خوش میروی ای آب حیوان تا کجا؟
۴طرف کُله، کژ برزده، گوی گریبان گم شده
بند قبا بازآمده گیسو به دامان تا کجا؟
۵دزدان شبرو در طلب، از شمع ترسند ای عجب
تو شمع پیکر نیمشب دل دزدی اینسان تا کجا؟
۶هر لحظه ناوردی زنی، جولان کنی مرد افکنی
نه در دل تنگ منی ای تنگ میدان تا کجا؟
۷گر ره دهم فریاد را، از دم بسوزم باد را
حدی است هر بیداد را این حد هجران تا کجا؟
۸خاقانی اینک مرد تو مرغ بلا پرورد تو
ای گوشهٔ دل خَورد تو، ناخوانده مهمان تا کجا؟
۹