رفتم به راه صفت دیدم به کوی صفا
چشم و چراغ مرا جائی شگرف و چه جا
۱جائی که هست فزون از کل کون و مکان
جائی که هست برون از وهم ما و شما
۲صحن سراچهٔ او صحرای عشق شده
جانهای خلق در او رُسته به جای گیا
۳از اشک دلشدگان گوهر نثار زمین
وز آه سوختگان عنبر بخار هوا
۴دارندگان جمال از حسن او به حسد
بینندگان خیال از نور او به نوا
۵رفتم که حلقه زنم پنهان ز چشم رقیب
آمد رقیب و سبک در ره گرفت مرا
۶گفتا به حضرت ما گر حاجت است بگو
گفتم که هست بلی اما الیک فلا
۷هم خود ز روی کرم برداشت پرده و گفت
ای پاسبان تو برو، خاقانیا تو درا
۸