غزلیاتغزل شمارهٔ ۴۰۱ خاقانیشاعرخاقانیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریباز از نوای دلبری، سازی دگرگون میزنیدیر است تا در پردهای، از پرده بیرون میزنی۱تا مهره وامالیدهای، کژ باختن بگزیدهاینقشی که در کف دیدهای، نه کم نه افزون میزنی۲آه از دلِ پُرخونِ من، زین دردِ روزافزونِ منهر شب برای خونِ من، رای شبیخون میزنی۳خاقانی از چشم و زبان، شد پیشِ تو گوهرفشانتو عمرِ او را هر زمان، کیسه به صابون میزنی۴