افدی بنفس من بدت فیالمهد عنی غافله
لوقابلت شمسالضحی حارت و صارت آفله
۱ماهی ستاره زیورش هر هفت کرده پیکرش
هر هشت خلد از منظرش دیدم میان قافله
۲قلت ار حمینی هیت لک فالقلب فیالبلوی هلک
قالت جنون عادلک هاوی هموم قاتله
۳زلفش نگر دلال دل از من چه پرسی حال دل
زان زلف پرس احوال دل یا شکر دارد یا گله
۴قلت اسمحینی بالقبل قالت الی کم ذیالحیل
ارسل رسولا لایمل کم من دموع سائله
۵خاقانی اینک در پیاش بوسه زنان بر هر پیاش
راند دواسبه بر پیاش کو راند یکسر راحله
۶