خیال روی توام غمگسار و روی تو نه
به هر سوئی که کنم راه، راه سوی تو نه
۱خیال تو همه شب ره به کوی من دارد
اگرچه بخت مرا رهنما به کوی تو نه
۲دریغ کاش تو را خوی چون خیال بدی
که خرمم ز خیال تو و ز خوی تو نه
۳دل من آرزوی وصل میکند چه کنم
که آرزوی من این است و آرزوی تو نه
۴مرا به نوک مژه غمزهٔ تو دعوت کرد
بخورد خونم و گفتا برو که خوی تو نه
۵به بوئی از تو شدم قانع و همی دانم
که هیچ رنگ مرا از تو جز که بوی تو نه
۶هزار جوی هوس رفته است در دل تو
که هیچ آب غم من روان به جوی تو نه
۷ز جستجوی تو حیرت نصیب خاقانی است
تو کیمیائی و او مرد جستجوی تو نه
۸