هست به دور تو عقل نام شکسته
کار شکسته دلان تمام شکسته
۱عشق تو بس صادق است آه که دل نیست
باده عجب راوق است و جام شکسته
۲صبح امید مرا به تاختن هجر
برده و در تنگنای شام شکسته
۳گوهر عمرم شکسته شد ز فراقت
ایمه به صد پاره شد کدام شکسته
۴از تو وفا چون طلب کنم که در این عهد
هست طلسم وفا مدام شکسته
۵زیر فلک نیست جنس و گر هست
هست به نوعی ز دهر نام شکسته
۶گویی کی بینم من آسیای فلک را
آب زده، سنگ سوده، بام شکسته
۷ای دل خاقانی از سخن چه گشاید
رو که شد اهل سخن تمام شکسته
۸