ماه نو و صبح بین پیاله و باده
عکس شباهنگ بر پیاله فتاده
۱روز به شب کردهای به تیرگی حال
شب به سحر کن به روشنائی باده
۲از پی آن تا حصار غم بگشائی
جام سوار آمدو قنینه پیاده
۳جعد نشان بر جبین ساده و بنشین
زخمه برآور که نیک جعدی و ساده
۴تشنهٔ عیشی جز از مغان مَسِتان آب
کاب مغان است داد عیش تو داده
۵بیش ز بازار می مخر که به بازار
هیچ میی نیست آب برننهاده
۶زر به بهای می جوینه مکن گم
آتش بسته مده به آب گشاده
۷می که دهی صاف ده چو آتش موسی
زو دم خاقانی آب خضر بزاده
۸