در دستت اوفتادم چون مرغ پر بریده
در پیشت ایستادم چون شمع سر بریده
۱چشم از تو می بدزدم پیش رقیب گویی
چشم بدم که ماندم از تو نظر بریده
۲از تیغ بیوفایی بینی چو برنشینی
حلق هزار خلقی بر رهگذر بریده
۳دیدی که تیر غازی مویی چگونه بُرَّد
ای تو میان جانم زان زارتر بریده
۴پیمان مهر بسته هم در زمان شکسته
پیوند وصل داده هم بر اثر بریده
۵جان من از خیالت در عالم وصالت
هر دم هزار منزل راه خطر بریده
۶در سایهٔ رکابت دلها ببین فتاده
بر پایهٔ سریرت سرها نگر بریده
۷خاقانی از هوایت در حلقهٔ ملامت
زنجیرها گسسته وز یکدگر بریده
۸