ای چرخ لاجوردی بس بوالعجب نمائی
کآیینهٔ خسان را زنگارها زدائی
۱هر ساعتم به نوعی درد کهن فزائی
چون من ز دست رفتم انگشت بر که خائی؟
۲بر سختهای تمام تا چند برگرائی
دانستهای عیارم تا چندم آزمائی؟
۳پیروزهوار یک دم بر یک صفت نپائی
تا چند خس پذیری؟ آخر نه کهربائی
۴خردم بسودی آخر در دور آسیائی
بیخردگی رها کن خردم چو جو چه سائی
۵چون صوفیان صورت در نیلگونْ وِطائی
لیک از صفت چو ایشان دور از صف صفائی
۶الحق کثیف رایی گرچه لطیف جایی
یکتا بر آن کسی کز طفلی بود دوتائی
۷آن کز دهانهٔ گاز خورد آب ناسزایی
بر زرّ بخت آن کس بخشی تو کیمیائی
۸از آفتاب دولت آن راست روشنایی
کو رخنه کرد روزن پشت از فراخنایی
۹خاقانیا نمانده است آب هنرنمائی
ای سوخته توانی کهاین خام کم درائی
۱۰