شوریده کرد ما را عشق پری جمالی
هر چشم زد ز دستش داریم گوشمالی
۱زنجیر صبر ما را بگسست بند زلفی
بازار زهد ما را بشکست عشق خالی
۲با سرکشی که دارد خوئی چه تندخوئی
الحق فتاد ما را حالی چه صعب حالی
۳امروز پیشم آمد نالان و زار و گریان
حالی بسوخت جانم کردم ازو سؤالی
۴گفتم که ای نگارین این گریه بر چه داری
گفتا که بیجمالت روزی بود چو سالی
۵یارب چه صورت است آن کز پرتو جمالش
هر دیدهای به رنگی بیند ازو خیالی
۶خاقانی آفرین گوی آن را کز آب و خاکی
این داند آفریدن سبحانهُ تعالی
۷