خاکِ بَغداد، در آبِ بَصَرَم بایستی
چشمهٔ دجلِه میانِ جگرَم بایستی
۱سفرِ کعبه، به بغداد رسانید مَرا
بارِکَ الْلَهْ، همهِ سال اینْ سَفَرَم بایستی
۲قَدرِ بغداد، چِه دانَد دلِ فَرسودهٔ مَن؟
بَهرِ بغداد، دلی تازهتَرَم بایستی
۳لیک بیزَر نَتَوان یافت به بغداد مرا
پریِ دجلِه به بغداد زَرَم بایستی
۴پَردهها دارد بغداد و در او گنجِ رَوان
با همه خَستگی آنجا گُذرَم بایستی
۵چون زَکاتی به مَن از گنجِ روان میندهند
نَقْبْ زَن گنجِ روان را نَظرم بایستی
۶نَظَری خواستم از دور، نَه بوس و نَه کِنار
آخر از دولتِ عشق این قَدَرم بایستی
۷بَر لبِ دجلِه بَسی آب بُد از چشمهٔ نوش
یا رَب آن چشمهٔ نوشْ آب خورم بایستی
۸ماه در کشتی و کشتی زبرِ دجلِه رَوان
اشکِ من گوید، کشتی زبَرَم بایستی
۹منِ دیوانه نِشینم کِه مَهِ نو نِگَرَم
گویم آنجا که نَهَد پای، سرم بایستی
۱۰مالِ من دُزد بِبُرْد و دلِ مَن عشق رُبود
وَقْت را زینْ دو یکی، ماحَضَرم بایستی
۱۱جگرم خُشک شُد از بَس سُخنِ تَرْ زادن
سُخنِ تَر چِه کُنَم؟ زَرِّ تَرم بایستی
۱۲بس کنِ ایْ هِمَّتِ خاقانی، ازین عشق مَگوی
کز دلِ گمشده، باری، خبرم بایستی
۱۳