ای دل ای دل هلاک تن کردی
بس کن ای دل که کار من کردی
۱سر من زان جهان همی آید
که ره جان به پای تن کردی
۲از سگان کی به زهرهٔ شیر
که شکار آهوی ختن کردی
۳شب مهتاب چون به سر بازی
قصد خورشید غمزه زن کردی
۴در شبستان آفتاب شدی
آه من آسمان شکن کردی
۵گر سلیمان نهای به دیودلی
در پری خانه چون وطن کردی
۶لاجرم بهر یک شبه طربت
برگ صد سالم از حزن کردی
۷توئی آن مرغ کآتش آوردی
خود به خود قصد سوختن کردی
۸تیشه در بیشهٔ بلا بردی
هر سر شاخ بابزن کردی
۹دانهٔ دست پایدام تو گشت
از که نالی که خویشتن کردی
۱۰ای چو زنبور کلبهٔ قصاب
که سر اندر سر دهن کردی
۱۱سخن اندر زر است خاقانی
تو همه تکیه بر سخن کردی
۱۲