غم بنیاد آب و گل چه خوری
دم گردون مستحِل چه خوری
۱افسر عقل بایدت بر سر
از سر آز خون دل چه خوری
۲روی صافیت باید آینهوار
همچون دندان شانه گل چه خوری
۳سایه پرورد شد دل تو چو گل
غم پروردهٔ چِگِل چه خوری
۴قطرهای خون نماند در رگ عمر
نشتر غمزهٔ قزل چه خوری
۵معتدل نیست آب و خاک تنت
انده قد معتدل چه خوری
۶جام جم خاص توست خاقانی
دُردی دهر دل گسِل چه خوری
۷دم نوشین عیسوی داری
زهر زراق مفتعِل چه خوری
۸