ای جهان داوری که دوران را
عهد نامهٔ بقا فرستادی
۱وی کیان گوهری که کیوان را
مدد از کبریا فرستادی
۲عزم را چند روزه ره به کمین
راه گیر قضا فرستادی
۳پیش مهدی که پیشگاه هدی است
عدل را پیشوا فرستادی
۴آب دین رفته بود از آتش کفر
رفته را باز جا فرستادی
۵وقت قدرت سهیل را ز یمن
به سلام سها فرستادی
۶روز کین اژدهای رایت را
به مصاف و غزا فرستادی
۷کرکسان را ز چرخ چون گنجشک
در دم اژدها فرستادی
۸بِسْمِ کوه پیکران در رزم
کوه را در هوا فرستادی
۹ز آب تیغ کیالواشیری
آتش اندر وغا فرستادی
۱۰آخر نام خویش را بر چرخ
بیم نار بلا فرستادی
۱۱از سنا برق آتش شمشیر
عرشیان را سنا فرستادی
۱۲شررش در کواکب افکندی
دودش اندر سما فرستادی
۱۳کوه را زهره آب گشت و ببست
کهامتحانش از دها فرستادی
۱۴زهرهٔ آب گشتهٔ کوه است
که ثنا را جزا فرستادی
۱۵نی نی آن زر ز نور خلق تو زاد
که به خلق خدا فرستادی
۱۶هرچه خورشید زاده بود از خاک
هم به خورشید وافرستادی
۱۷اعظم اسپهبدا به خاقانی
گنج خاقان عطا فرستادی
۱۸بدرهها دادی از نهان و کنون
حلهها بر ملا فرستادی
۱۹چشمهها راندی از مکارم و باز
قُلزُمی از سخا فرستادی
۲۰آسمانی که اختران دادی
مهر و مه بر قفا فرستادی
۲۱هر زری کآفتاب زاد از کان
به رهی بارها فرستادی
۲۲پس ازین آفتاب بخشی از آنک
نقد کان را فنا فرستادی
۲۳پارم امسال شد به سعی عطات
که مثال رضا فرستادی
۲۴جانِ مصروعِ شوق را ز مثال
خط حَرز و شفا فرستادی
۲۵چو سه حرف میانهٔ نامت
از قبولم لوا فرستادی
۲۶خاطرم مریم است حامل بکر
که دمیش از صبا فرستادی
۲۷مریمی کهش هزار و یک درد است
صد هزارش دوا فرستادی
۲۸من به جان کشتهٔ هوای تواَم
کشته را خون بها فرستادی
۲۹خون بها گر هزار دینار است
تو دو چندان مرا فرستادی
۳۰زین صِلَت کو قصاص کشتن راست
من شدم زنده تا فرستادی
۳۱گنج عرشی گشایمت به زبان
که مرا کیمیا فرستادی
۳۲همه دزدان گنج من کورند
تا مرا توتیا فرستادی
۳۳من نیایشگر نیای تواَم
که صِلَت چون نیا فرستادی
۳۴بخشش تو به قدر همت توست
نه به قدر ثنا فرستادی
۳۵همچنین بخش تا چنین گویند
که سزا را سزا فرستادی
۳۶فضل و فطنت سپاسدار تو اند
کاین عطیت به ما فرستادی
۳۷نشنوی آنکه حاسدان گویند
کهاین همه زر چرا فرستادی
۳۸نفخهٔ روح اول البشر است
که به مردم گیا فرستادی
۳۹سال قحط انگبین و شیر بهشت
به لبی ناشتا فرستادی
۴۰ماه دی کرم پیله را از قوت
پیل بالا نوا فرستادی
۴۱کرم شبتاب را شب یلدا
در بن چَه ضیا فرستادی
۴۲در سراب وحش به نیلوفر
ز ابر همت نما فرستادی
۴۳شاهباز کلاه گمشده را
در زمستان قبا فرستادی
۴۴بد نکردی و خود نکو دانی
کهاین نکوئی کجا فرستادی
۴۵دانم از جان که را ستودم و باز
دانی احسان که را فرستادی
۴۶افسر زر چو شاه دابِشلیم
بر سر بیدپا فرستادی
۴۷ثانی اسکندری، ارسطو را
گنج بیمنتها فرستادی
۴۸شاه نعمان کفی و نابغه را
زر و فر و بها فرستادی
۴۹مصطفی دولتا سوی حسان
خلعه چون مصطفا فرستادی
۵۰مرتضی صولتا سوی قنبر
هدیه چون مرتضی فرستادی
۵۱برگشایم درِ فلک به دعات
که کلید دعا فرستادی
۵۲باش تاج کیان که بر سر چرخ
تاج عز و علا فرستادی
۵۳