کردی نخست با ما عهدی چنان که دانی
ماند بدان که بر سر آن عهد خود نمانی
۱راندی به گوش اول صد فصل دلفریبم
و امروز در دو چشمم جز جوی خون نرانی
۲آن لابههای گرمت ز اول بسوخت جانم
زیرا که همچو آتش، یکسر همه زبانی
۳از تو وفا نخیزد، دانی که نیک دانم
وز من جفا نیاید، دانم که نیک دانی
۴از خون من فرستی هردم نوالهٔ هجر
یک ره به خوان وصلم ناکرده میهمانی
۵هستم بر آنکه خود را بیتو ز خود برآرم
هرچند میسگالم تو نیز هم برآنی
۶خاقانی این جفاها از تو عجب ندارد
کاخر نه در جهانی، پروردهٔ جهانی
۷