ای ترک دلستان ز شبستان کیستی
خوش دلبری، ندانم جانان کیستی
۱بس نادره نگاری، بس بوالعجب بتی
ما را بگو که لعبت خندان کیستی
۲ای آنکه در صحیفهٔ حسن آیتی شدی
گوئی کز ایزد آمده در شان کیستی
۳ای تازه گلبنی که شکفتی به ماه دی
با این نسیم خوش ز گلستان کیستی
۴از کافری به سوی مسلمانی آمدی
اینجا برای غارت ایمان کیستی
۵جانها در آرزوی تو می بگسلد ز هم
چون گویمت که بستهٔ پیمان کیستی
۶دوش از برم برفتی و بر خوان نیامدی
امشب بگو کجائی و مهمان کیستی
۷خاقانی آن توست به هر موجبی که هست
معلوم کن ورا که تو خود زآن کیستی
۸